• دسته‌ها

  • RSS share شده های من در گوگل ریدر

    • بیش از هفت میلیون PDF قابل دانلود
      سایت PDFSB سرویس آنلاین و رایگانی است که توسط آن می‌توانید کتاب مورد نظر خود در هر زبان جستجو کرده و با لینک مستقیم دانلود کنید. در حال حاضر بیش از ۷۳۰۰۰۰۰ کتاب در این مرجع جستجو و جمع آوری شده که در بین آنها کتاب‌های فارسی نیز قابل دانلود می‌باشد. تعداد کتاب‌های قابل دانلود درحال زیاد شدن هست. ورود به سایت PDFSB این مطلب در مجله اینترنتی نودایران و توسط خدا […]
      خدادادی طاقانکی
    • Leaves, Cascade Lake
      This Month in Photo of the Day: Nature and Weather Photos In New York’s Adirondacks, ash and maple leaves float on Cascade Lake, mere particles in the biomass the park sheds every autumn in the form of fallen leaves. See more pictures from the September 2011 feature story, "Forever Wild." See more pictures of autumn scenes » Download fall foliage w […]
      (author unknown)
    • خدافظ:-(
      حالا ما از یه اخوند هم خوشمون اومد ..حسرتش به دلم موند عکس امام موسی صدرو شر کردم با خبر آزادیش.. گفتم بگم اینو و گودرمو ببندم.. من همچنان اجازه ورود به پلاسو ندارم.. خبر کنید جای بهتری از پلاس گیر آوردید..نامردید جمع شدید جایی و منو خبر نکنید.. طاقت نیاوردم با همین اسم و با اکانت جدید میام پلاس خراب شده:-(بهترین دوستان زندگیم بودید.. دلم برا همه تنگ می شه.. […]
      Tarannom
    • لعنت! همین
      یعنی الان دلم میخاد تمام فحش هایی که همین جا از بچه های گودر یاد گرفتم نثارت کنم گوگل زبون نفهم.. نمی دونم ما بیچاره ها چه مدلی هستیم که هر کی از کنارمون رد می شه یه گندی به زندگی کوفتی ما می زنه و یه خنده چندش آور تحویلمون میده.. تازه یه جا پیدا کرده بودیم مثل آدمیزادها با هم حرف بزنیم و درد دل کنیم.. […]
      Tarannom
    • فیلیپین..
      Shared by Tarannom این دختر خانم بطور نمادین بعنوان نوزادی انتخاب شدند که جمعیت انسان های کره خاکی رو به "هفت میلیارد "نفر رسوندن .. * به کلاهش توجه خاص مبذول بفرمایید :-)
      (author unknown)
    • برای وجدان های بیدار شهر
      Shared by (ghajar.ws)روزنامه نگار نو رسانه شمایید اگر دارید پتوها را از گنجه در می آورید و می بینید پتوها کهنه و از رو افتاده است. اگر به سراغ لباسهای زمستانی اعم از کاپشن و بافتنی هایتان رفته اید و می بینید از مد افتاده و قدیمی و کهنه هستند. اگر روفرشی کهنه و به درد بخور دارید و م […]
      (author unknown)
    • Colorado-Milky-Way-by-Michael-Underwood.jpg (1024×678)
      Shared by edwin جاده آسمان
      (author unknown)
    • گودر به مثابه امامزاده
      این گودر خودش امامزاده ست .. حاجت میده .. یادتونه اومدم این جا از مصائب بخش نامه های موسسات زبان و زوج و فرد کردن دخترا و پسرا گفتم و بیکار موندن؟! .. چند روز نگذشته ,معجزه ای شد و برنامه روزهای زوج هم پر شد .. ( حالا معجزه به چه شکلی رخ داده ,توقع ندارید که بگم ؟! ) .. تازه بچمون (گودر ) اوراکتیو هم هست .. تابستونای سالای پیشو می رفتم یه روستا برای تدریس زب […]
      Tarannom
    • شباهت هنرپيشه‌ها با فوتباليست‌ها
      Shared by Tarannom من نمی دونم تخصص "امید حسینی" دقیقا در چه زمینه ای ست ولی اینو می دونم برای رسیدن به این قاطعیت باید یه سری تحقیقات کرد و بعد از لفظ "فاسدترین" استفاده کرد.. نمی شه که چون فساد این دو قشر به علت شهرت در معرض دیده , بشه تنها استدلال ما ! یعنی امید رفته بر روی جامعه معلم ها , پزشکان و ..... تحقیقات کرده و به این نتیجه خاص […]
      (author unknown)
    • دیپلماسی ایرانی - روسیه در تکاپوی بازی بزرگ جدید
      Shared by Tarannom حضور در این جلسات برای عموم با هماهنگی قبلی آزاد است. برای هماهنگی در این باره با شماره 88771678 تماس حاصل فرمائید. دیپلماسی ایرانی برگزار می‌کند روسیه در تکاپوی بازی بزرگ جدید دیپلماسی ایرانی:‌ "سایت دیپلماسی ایرانی" هر ماه به منظور بررسی دقیق­تر تحولات بین المللی که آثار مهمی بر کشورمان دارد، نشست‌های تخصصی را برگزار می نماید. […]
      (author unknown)
  • نوشته‌های تازه

احتیاط احمقانه

بخاطر یه احتیاط احمقانه پست قبلی رو فعلا معلق نگه داشتم.. هبوط کرد بدونید هیچ محبتی  نرسید که هیچ ، رسما … خوندند به تمام زحماتمون..

شادی

بعد نوشت:این روزها  دهه فاطمیه ست..تصویری دلخواه برای مسلمانان متعصب از خانمی با چادر تیره مابین در و دیوار..یا دست به پهلو در حال نماز..یه طورایی یه تصویر مظلوم و ضعیف..

من دلم می خواد تصویر ایشونو روی منبر مسجد ببینم که برای احقاق حقشون ،خودشون در حال دفاع هستند.. در انتقاد از حکومت وقت برای مرد و زن در حال سخنرانی اند..برای گرفتن حق حاضر به رویارویی با هر شخصی هستند..در این راه آسیب می ببینند..برای دفاع از حق همسر به پا می خیزند.. باز هم در برابر ظالم ازمظلوم دفاع می کنند.. سرسختانه و بی پروا حکومتو به نقد می کشند..این یه تصویر دوست داشتنی از حضرت زهراست برا من..در مظلومیت ایشون همین بس که این روزها روضه در و دیوار از همه جا به گوش می رسه..

پشت یه چراغ قرمز طولانی..یه موزیک مزخرفو  گوش می کنم.. دارم به یه چی فکر می کنم که چندان خوشایند نیست..یدفه دو تا دست می آد تو..می ترسم!!تقریبا یه تکون شدید می خورم..

- گل می خواین خانم؟!!

نگاش می کنم ..یه دختر بچه حدودا 10 ساله با یه روسری با گلای قرمز.. می بینه ترسیدم..دستاشو می کشه بیرون ..شروع می کنه به خندیدن.. نمی خنده ..قهقهه می زنه.. یکم بهت زده م..به چشاش خیره می شم.. یه طوری با یه حظ خاص دارند به من  به ترس م می خندند..منم می خندم..لپاشو می کشم..هنوز داره می خنده.. می ره ولی  صدای خندش می آد..

به ساعت نگاه می کنم..9:30 شب.. یکم برا تو خیابون موندن برا یه دختر 10 ساله ناامنه .. از اون شبای نسبتا سرد بهاره.. برمی گردم طرفش..یه کاپشن همرنگ گلای دستش تنشه..

خیلی وقته که کم دیدم این طور خنده های از ته ته دل..

به اسیر کن مدارا

می خوام یه تاپیک از وبلاگ رتوریک کپی کنم این جا بذارم..نمی دونم شاید این مطلب حمزه غالبی رو بخونید بخندید .. شایدم هم بگریید.. من گیج شدم..(شاید خیلی مساله ساده ای به نظر بیاد ولی منو گیج و عصبانی کرد) نفهمیدم  این قوانین نانوشته کجای این نظام اسلامی تعریف شده ! این دوستانی که همچنان خودشون رو فداییان  این و ان معرفی می کنند .. همچنان فکر می کنند در یک مملکت شیعی با عدالت علوی زندگی سپری می کنند .. هنوز به این نظام اخوندی اعتماد دارند ..هنوز فکر و ذکرشون اینه که مخالفان عقاید و باورهای خودشون و نظامشونو سر جاشون بشونند ..  یه توضیح کوچولو بدند اگه به کسی اجازه قضای حاجت(دقت بفرمایید طبیعی ترین نیاز انسان) داده بشه احتمالا به کجای نظام آرمانی شون بر می خوره؟ اگه قراره زندانبان های این جا هم به شیوه زندانبان های گوانتانامو با زندانی  (آن هم از نوع تحصیلکرده ی سیاسی ش) بر خورد کنند  «مرگ بر آمریکا یتان» چیست؟!

می خوام از تمام فجایع این نظام بگذرم .. از لباس شخصی های هنرمند شده اش.. از قتل های زنجیره ایش.. از شلاق خوردن های یک زن در زندان.. از بازجویی های وقیحانه اش.. از زهرا کاظمی ش.. از حملات ددمنشانه ش به خوابگاه های دانشجویان که فقط دل شان را خون می کند و در ملا عام وادار به گریه شان می کند.. از رانت خواری هایشان .. فقط همین یک سوال را پاسخ گویید :» دستشویی رفتن یک زندانی اختلالی در نظم و امنیت تان است؟ یا اختلال در ترافیک مسیرهای فاضلاب؟»

بخوانید ذره ای  از الطاف نظام را..

توالت

یکی از عادی ترین کارهایی که هر کس روزانه انجام می دهد، دستشوی رفتن است. آنقدر عادی که شاید حتی به آن فکر هم نکرده باشید روزی چند بار و چه موقع به دست شویی می روید. اما چرخ روزگار است،  چنان می چرخد که دستشویی می شود مسئله.

هر سلول دریچه کوچکی پایین درش  وجود دارد که درب کرکره ای دارد. از این دریچه معمولا برای دادن غذا یا هر چیز دیگری استفاده می شود. قاعدتا باقیمانده غذا و ظرف آن هم از این طریق از سلول خارج می شود. البته این تنها کارکرد این دریچه نیست. یک تکه مقوا که معمولا بخشی از پوشه های مقوایی است در اختیار هر زندانی است. که اتفاقا مقوایی که من داشتم سبز رنگ بود.  به هر حال اگر کاری داشته باشی باید آن مقوا را از لای کر کره دریچه پایین در، هُل بدهی به بیرون تا وقتی که زندان بان از آنجا رد می شود، متوجه شده و اگر خواست بپرسد کاری داری یا نه.

البته این که می گویم کار داشته باشی نه فکر کنید کار خیلی مهم؛ مثلا همین که برای همه شما عادی است، دست شویی رفتن. مقوا را بیرون می اندازی. ممکن است همان لحظه زندان بان ببیند، 20 دقیقه، 40 دقیه بعد و شاید هم خیلی بیشتر. بعد اگر کار خاصی نداشته باشد می آید دریچه ی بالایی را باز می کند و می پرسد چه کار داری. تو در جواب می گویی احتیاج به دستشویی دارم؛ ممکن است همان لحظه به تو چشم یندت را بدهد برای دست شویی رفتن اما جواب ها دیگری هم ممکن است بشنوی؛ “همین الان رفتی دست شویی چقدر …” یا مثل صبر کن تا برای وضو که بردمت استقاده کن؛ صبر کن میام می برمت؛ البته هیچ قاعده ندارد. گاهی آنقدر فشار می آید که علی رغم اینکه در زدن ممنوع است و ممکن است بخاطر آن تنبیه بشوی؛ مجبوری در بزنی تا بتوانی از دست شویی استفاده کنی.

این گونه است که دست شویی می شود یک مسئله مهم روزانه. البته من تا انفرادی بودم بلاخره این نیاز را برطرف می کردم اما وقتی به واعظ چهارم منتقل شدم، نمی دانم چرا، ولی کار خیلی سخت ترشد. یک زندان بان داشتیم که همیشه کلاه می گذاشت به همراه یک ماسک. او به طور عجیبی اکراه داشت که اهالی واعظ چهار را ببرد دستشویی. چنانکه من چندین بار مجبور شدم از بطری آبی که در اختیار داشتم برای رفع حاجت استفاده کنم. بچه ها هم که دیدند من به این صورت قضیه را حل کردم، به جز یک نفر، از این روش استفاده کردند.

آب شرب لوله کشی بند دو الف آلوده است و خیلی از زندانی ها دچار اسهال می شدند. به همین خاطر زندانبانها و بازجوها از آب معدنی استفاده می کنند. این است که بطری خالی راحت گیر می آید. برای همین خوشبختانه مجبور نبودیم از همان بطری برای آب خوردن استفاده کنیم.

یادم هست در چهارمین جلسه دادگاه علنی که برای رسیدگی به حوادث پس از انتخابات برگزار شد یکی از اتفاقات که برای بقیه شاید جالب بود همین دستشویی رفتن بود. من همان اول قبل از ورود به محض اینکه دستشویی را دیدم از فرصت استفاده کردم اما دوستانی که زود تر توی سالن نشسته بودند، وقتی متوجه شدند اینجا اجازه دسشویی رفتن وجود دارد، نزدیک بود بخاطر اینکه همه می خواستند به دستشویی بروند، صحنه دادگاه را بهم بریزد. چنانکه کسی که کارگردان صحنه بود و وظیفه ی تنظیم جای افراد و کارها را به عهده داشت، گفت:«صبر کنید یکی یکی بروید.»

شاید برای شما قابل درک نباشد هنور وقتی به دستشویی می روم و می بینم که هر وقت می خواهم می توانم به دستشویی بروم و از آن طرف هم کسی پشت در نایستاده که بگوید “بجنب” چقدر امکان دستشویی رفتن برایم نعمت لذت بخشی می شود.

منبع: وبلاگ رتوریک
سایر خاطرات حمزه غالبی را در همین وبلاگ بخوانید..

*******************************

پی نوشت:

1-به اندازه یه دنیا غم رو دلم میاد وقتی بعد از خوندن این مطلب مدام این بیت شعر شهریار در ذهنم رژه می ره:

چو اسیر توست اکنون… به اسیر کن مدارا

2-هنوز از گیجی و عصبانیت متن حمزه غالبی رهایی نیافته ام که نامه شبنم مدد زاده رو می خونم،می مونم تو این همه ظلم..ظلم .. ظلم و باز هم کلام معروف «حکومت با کفر می ماند اما باظلم نه» ایمان دارم به این کلام..نامه این بانو را از بند نسوان زندان اوین این جا بخوانید..

وقتی همه چی روبراهه

اینو واسه خودم می نویسم..پیشنهادمی کنم  وقتتونو هدر ندید برا خوندنش..

خیلی بده وقتی همه چی روبراهه ،وقتی تمام اتفاقات خوب داره اتفاق می افته ، از یه رفتاری یه مسلکی یه رویه دلت گرفته باشه که خودتم دقیقا به همون شیوه عمل می کنی.. این جاست که ادم کم میاره.. می مونی وقتی اون ته ته دلت به این رویه اعتقاد نداشتی و نداری چی می شه که مثل کسانی رفتار می کنی که انگار به اون اصل و رویه اعتقاد راسخ دارند.. می مونی خودتو سرزنش کنی یا دنیای دور و برتو..خودتو مثل این احمق ها دلداری می دی که:

«بابا این شرایط جامعست همه ناگزیرند از این گونه رفتار کردن»

بعد باز خودت به خودت جواب می دی:

«من یکی از همین جامعه م ،درست رفتار کنم بار کوچیکی از اصلاح جامعه رو برداشتم.»

عادتمه وقتی یه چی خیلی اذیتم می کنه بنویسمش..

امتی از بهشت رانده شده


نامه اعتراضی سعید ملک پور از زندان حرف و حدیث هایی رو به دنبال داشت..(سعید ملک پور در مهر ماه سال 87 توسط تیم سایبری سپاه پاسداران در پرونده ی موسوم به «مضلین 2″ دستگیر شد) بشخصه موافق وجود سایت هایی با مطالب این چنینی(بخوانید پورنو) نیستم .. با مجازات این چنین اشخاصی اگر مطابق با قانون و حقوق انسانی ( اصولا تا حالا دیگه فهمیدیم که این جا انسان «بخصوص در زندان» به کسی اطلاق می شود که موافق عقاید زندانبانان و بازجو – کارشناسان مهربان باشد.. وگرنه نه بنی آدم بلکه در رسته بزغاله ها و گوساله ها قرار می گیرد..)باشد هم مشکلی ندارم..(دلایل خاص خودم را دارم ) .. در این تاپیک هم قصد پرداختن به متن نامه -که متاسفانه بسی مایه شرم نظام خواهد بود در صورت اثبات صحت،ندارم ..فقط چند نکته …

1-به این دو مطلب توجه فرمایید:

–»سعید ملک پور مدیر شبکه بزرگترین سایت های مستهجن، ضددین و ضد امنیت فارسی‌زبان به نام ایران س *ک *س و حامی فنی و مالی سایت xpersia.com و biaclip.net و shahvatsara.com مي باشد. (گزارش مربوط به شبکه مضلین 2 – سایت گرداب)»

–»تیم رصد سایبری سپاه اعلام کرده است که تنها یکی از سایت‌های غیر اخلاقی اینترنت ،‌روزانه بیش از ۲۵ هزار بار از سوی ایرانیان بازدید شده است.»

آقای ملک پور می دانسته کجا سرمایه گذاری مالی کند .. از بازار تقاضایش مطمئن بوده!!

2- تشکیل تیم سایبری سپاه برای رسیدگی به این گونه امور و تصویب طرح ازدواج موقت در مجلس اعترافی غیر مستقیم به هشداری است که سال ها کارشناسان امر به آن تاکید می ورزیدند – افزایش آمار فساد در نظامی که قرار بود امت به اجبار به بهشت رانده شوند..
اشاره من به آن 25000 امت بازدید کننده نیست ..اشاره من به امت در خیابان ، در دانشگاه ، به کلیپ های موبایل های این امت و به خود دنیای حقیقی امتی بزرگ به اندازه ایران است ..در دنیای حقیقی بحث 25000 نفر کمال آرزو و آرمانگرایی ست.. این جا رقم ها میلیونی می شود ..این جا یعنی همین مملکت اسلامی .. همین مملکتی که ولی فقیه دارد.. قم دارد .. حزب الله و بسیج دارد.. اصلاح طلب و اصولگرایش دم از دین می زنند.. همه ادعای دین داری دارند .. دم از مدیرت جهانی می زنند.. و آن وقت این شد محصولش..!!

پذیرفتن ناکارآمدی و قبول اشتباه گام مهمی در جهت اصلاح است (چه از جانب دولت مردان چه خود مردم )..گامی که شاید کمک به حل ریشه ها کند.. اگر بازار تقاضای سایت هایی این چنینی خوب است ..گناه از سعید ملک پورها نیست .. دستگیری سعید ملک پورها – بدون بررسی ریشه ها – به نظر پاک کردن صورت مساله می رسد..

3- وقتی صحبت منطقی و با حفظ حریم از این مسائل در مدارس ،دانشگاه ها و خانواده ها یک تابو است وقتی بخش نامه ی به دانشگاه ها می رسد که اردوی مختلط ممنوع .. باید منتظر این چنین واکنش هایی در بین اعضا جامعه بود .. تفریطی که افراطی در پی دارد..

کاش مسئولین نظام همان قدر که به دستگیری و اعتراف گیری از متهمین این گونه پرونده ها بها می دهند به همان اندازه به رشد فرهنگ کتابخوانی ، ورزش ،برگزاری کنسرت و میتینگ ها بها بدهند و البته رسانه هایی بهتر (مثلا با 20 :30 بیشتر :-) )..کاش بفهمند تمام سلیقه ها را نمی توان با مسجد و ادعیه و راهیان نور و حاج منصور و علم الهدی اغنا کرد..(البته در نظر بگیرید در جامعه ی زندگی می کنیم که فرزندان نظام در فرزندان بسیجی و انقلابی خلاصه می شوند )

خودم می دونم فعلا دسترسی به این» ای کاش ها «مقدور نمی باشد..فعلا مسئولین زحمت بکشند وضعیت خیابان ها را کمی مدیریت کنند ممنون خواهیم شد..

پی نوشت:

*طرح ازدواج موقت بدون پیش زمینه سازی فرهنگی ، طرحی در راستای منفعت طلبی و کام جویی بیشتر جامعه ذکور به نظر می رسد.. گرچه هدفش این هم نباشد..

*عکس سرچ می کردم.. نتایج پیشنهادی گوگل بسیار دیدنی بود..

* پیشنهاد می کنم  لینک های مرتبط را در این جا و این جا بخوانید ..

آسیب‌شناسی خلق و خوی ایرانیان؛ گفتگو با دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان

فقط می تونم بگم بسیار زیبا ما (همه ما رو) نقد کردند .. چه بی رنگ باشیم.. چه سبز باشیم و چه چراغ سو بالا.. عجیب نیازمندیم هر روز صبح بعد از بیدار شدن این گونه مقالاتو بخونیم.. این مصاحبه آسیب شناسی یه قشر خاص نیست ، آسیب شناسی کلیت جامعه ایرانی ست..قسمت هایی از اونو حذف کردم..(و مطالبی که به نظر خودم زیباتر و ملموس تر بود bold کردم) از خواندنش پشیمان نمی شوید..

آقای کاتوزیان، شما پیش از این با نگاهی تاریخی به تحولات ساختاری جامعه ایران درباره خلق وخوی ایرانیان در آثار خود مطالبی را بیان کرده‌اید. از آنجا که این گفتگو نیز قرار است به همین موضوع خصلت‌های ایرانیان بپردازد، اگر امکان دارد برایمان بگویید که در یک تقسیم‌بندی کلی اصولا خلق و خوی انسانی به چه عواملی وابسته است؟ و رفتارهای ایرانیان را چگونه می‌شود بر اساس این عوامل احتمالی تحلیل کرد؟

خلق و خوی افراد معمولا به ۲ عامل اساسی وابسته است: روان شناسی شخصی افراد و دیگری موقعیت اجتماعی آنان.

بر اساس همین عادات روانی و اجتماعی است که رفتار افراد به اشکال مختلف نمود می‌یابد. طبیعتا همه مثل هم نیستند. جامعه ایران هم بارها گفتم و نوشتم که از جمله ویژگی‌های اصلی‌اش که در همین چهارچوب روان‌شناسی اجتماعی هم قابل طرح و بررسی است، استبدادی بودن، کوتاه مدت بودن و هرج‌ و مرج‌طلب بودن است. بگذارید همین اول روی این نکته تایید کنم که وقتی می‌گویم ویژگی‌های جامعه ایران، منظورم صرفا حکومت ایران نیست، چه امروز، چه دیروز، چه هزار سال پیش؛ بلکه منظورم کل جامعه است که این خصلت‌ها را از خود بروز می‌دهد و حکومت نیز برخاسته از آن است. اما ممکن است شما بپرسید این رفتارها از چه عواملی سرچشمه می‌گیرد، آن وقت است که با رجوع به همان روان‌شناسی اجتماعی‌ای که گفتم می‌توان گفت که در مقایسه با جوامع غربی یکی از عوامل تعیین‌کننده‌ای که بر رفتار آدم‌ها تاثیر می‌گذارد احساس عدم امنیت است.

• منظورتان از این عدم امنیت، عدم امنیت روانی‌ست یا اجتماعی؟

هر دوی این‌ها با هم مرتبطند. البته ناامنی یک امر نسبی است و کمابیش در همه جوامع وجود دارد، تا وقتی که افراد آزادی و اختیار داشته باشند این ناامنی هم تا حدودی وجود دارد. منتهی این تفاوت عدم امنیت میان ایران و سایر جوامع غربی خیلی محسوس و جدی است. مثلا یک ایرانی نمی‌داند در طول ۶ ماه آینده چه اتفاقی محتمل است در زندگی‌اش بیفتد. جوانی که زندگی‌اش را در یک کشور غربی شروع‌ می‌کند، یک چشم انداز کمابیش قابل پیش‌بینی‌ در مورد زندگی‌اش دارد. مثلا فرض کنید اگر یک نفر در یک جامعه غربی برود در بانک استخدام بشود می‌داند که احتمال این‌که بیست سال بعد وزیر شود نیست، در حالی‌که در جامعه ما هیچ‌چیز معلوم نیست. مثلا میرزا تقی‌خان امیرکبیر را در نظر بگیرید: یک آدم از سطح خیلی پائین اجتماع می‌آید و در نسل خودش- نه این‌که پسرش- به مهم‌ترین و مقتدرترین مرد جامعه چه به لحاظ اداری و چه به لحاظ نظامی تبدیل می‌شود. همین آدم با یک دست بر هم زدن، نه فقط تمام اموالش را از دست می‌دهد بلکه از اوج به حضیض می‌رسد و جانش را نیز از دست می‌دهد. این غیرقابل پیش‌بینی بودن و حس ناامنی در زندگی همه افراد هست و بر روی روحیات و خلقیات آنان تاثیر می‌گذارد و باز به خاطر همین حس نگرانی ناشی از عدم امنیت یک وضعیت جنگلی ایجاد می‌شود و این منطق که سعی کن بخوری تا خورده نشوی رواج می‌یابد.

شما گفتید که این خصلت‌ها را فقط مربوط به حکومت ایران نمی‌دانید بلکه این خصلت‌ها در کل جامعه ایران قابل مشاهده است. به یک معنی رفتار حکومتگران را نمودی از خصائل جامعه می‌دانید. برای روشن‌تر شدن بحث لطفا در ارتباط با این تجلی رفتار جامعه در ساختار قدرت یک یا چند مثال برای ما می‌زنید؟

ما شاه خونریز داشته‌ایم؛ شاه آرام هم داشته‌ایم. مثلا محمدشاه. این آدم درویش بود و به صوفیه علاقه داشت. ولی با همین درویش مسلکی‌اش دستور داد تا وزیرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی را که هم از نظر ادبی و هم از نظر اجتماعی مرد بزرگی بود و صدراعظم او هم بود، در باغ نگارستان خفه‌اش کردند. چرا؟ چون می‌ترسید یا ترسانده بودندنش که قدرت را از دستش بگیرد. منظورم این است که این‌که دستور داد قائم مقام را بکشندش به این دلیل نبود که از آدم‌کشی خوشش می‌آمد. آن هم کسی که مخلص دراویش بود!

به خصوص من تاکید دارم که چنین چیزی چه تاثیری بر جامعه دارد؟ این همان مساله عدم امنیت است که به خیانت کردن و از پشت خنجر زدن می‌انجامد. یکی از اشتباهاتی است تاریخ در ایران، خاصه در قرن بیستم به کرات اتفاق افتاده این است که یک ذهنیتی ایجاد شده که دولت و حکومت الزاما مظهر ابلیس است و مردم الزاما مظلوم و مظهر یزدان. این ذهنیت هم به یکی دیگر از خصائل جامعه ایران برمی‌گردد. از یک دانشمند غربی که ایران را خیلی خوب می‌شناخت و سواد قرص و محکمی هم داشت و ایران را هم از نزدیک دیده بود پرسیدم اگر یک ویژگی ملت ایران را بخواهید نام ببرید بارزترین ویژگی‌ها را چه می دانید؟ گفت: خیلی راحت! افراط و تفریط.

این سیاه و سفیدی، یزدان و اهریمنی، خدا و شیطانی، زنده باد و مرده باد، در این ها هیچ نقطه مثبتی نیست. ما همیشه ملت حق به جانبی هستیم. من اجازه دارم هر کاری که دلم می‌خواهد بکنم. اما اگر دیگری مثل پیغمبر زندگی نکند شیطان است. آدم‌ها برای خودشان هر دزدی و بی‌شرفی‌ای را مجاز می‌دانند اما دیگری باید امامزاده باشد. این ما را بر می گرداند به یکی دیگر از مسائل اساسی که من در موردش نوشته‌ام و به آن چندان توجهی نکرده‌اند. و آن هم نبود چیزی به نام نقد در جامعه ایران است؛ تقریبا در هر موضوعی: ادبی، اجتماعی، سیاسی و غیره. این مساله باز می‌گردد به همان قضیه مرده باد و زنده باد. نقد یعنی بررسی یک موضوع. اینکه دست آخر به چه نتیجه‌ای می‌رسیم مهم نیست. مهم این است که فارغ از تعصب شخصی بتوانیم آن موضوع را نقد کنیم. یک همچین چیزی اصولا در جامعه ما از دیرباز وجود نداشته است و این عدم نقد به همان کوتاه‌مدت بودن جامعه ایران باز می‌گردد. مثلا همین نیم‌تنه صادق هدایت که روبروی من است و به خاطر کار پژوهشی‌ای که در موردش انجام داده بودم جایزه گرفتم. یادم می‌آید وقتی که بچه بودم صادق هدایت خودکشی کرده بود. آن موقع هدایت جوری در میان درس‌خوانده‌ها و روشنفکران مد شده بود که کسی جرات نداشت کوچکترین نقدی در موردش بکند. حتی نمی‌شد در مورد زندگی و شخصیت‌اش حرفی جز تعریف و تمجید و تسلیم صد در صد زد. هدایت امام‌زاده‌ای بود که نمی‌شد در مقابلش نفس کشید. با این که خیلی از آن‌ها با رفتارشان به نحوی در تصمیم او به خودکشی تاثیر داشتند. اما شما ببینید، چهارده سال از مرگ این آدم گذشت. کسان دیگری مثل جلال آل احمد و شریعتی خدا شدند و هدایت کاملا از خاطر‌ه‌ها پاک شد. من نمی خواهم قضاوت کنم ولی این عدم تمایل به نقد جامعه را به افراط و تفریط می‌کشاند.

من همه این‌سال‌هایی که خارج ایران بودم عمرم در دانشگاه گذشته است. یعنی در واقع در جامعه این‌جا زندگی نکرده‌ام. اینجا وقتی شما در دانشگاهی خاصه دانشگاهی مثل آکسفورد هستید انگار که در برج عاج نشسته‌اید، چنان‌که یک بار در مورد یکی از همکارانمان می‌گفتند که اگر از آکسفورد خارج شود سرما می‌خورد (خنده). اما پسرم در این جامعه زندگی کرده و آن را خوب می شناسد و همه زیر و بم‌هایش را می‌داند. یک بار از او پرسیدم به نظر تو به چند درصد از مردم این جامعه (انگلیس) می‌شود اعتماد کرد؟ گفت دو سوم. او هیچ تعصبی هم نسبت به این جامعه ندارد که بخواهد اغراق کند. بر عکس تعصبی که ملت ایران همیشه دارد: من آنم که رستم جوانمرد بود، تعصبی که بی‌ریشه است و خودش یکی از مصائب جامعه ماست. این یک اصل معروف روان‌شناختی است که آدم‌هایی که مرتب درباره ارزش‌های خودشان حرف می زنند دچار خودکم‌بینی هستند و هی بوق می زنند تا خودشان را بنمایانند. همین کشوری که الان من و شما درش هستیم (انگلستان) تا ۵۰ سال پیش بزرگترین امپراتوری دنیا بود. شما یک برنامه تلویزیونی را می‌بینید که بگوید آقا ما فلان و بهمان بودیم؟ تازه خودشان را مدام نقد هم می‌کنند به جای این‌که پز بدهند و مثل ما هی افسانه‌سازی کنند. مهم این است که الان چه کاره‌ایم؟ یک یونانی بیاد هر روز بگوید ما سقراط و افلاطون داشتیم، آیا کسی این آدم را جدی خواهد گرفت؟

یادم می‌آید ۳۵ سال پیش در تهران یکی از آشنایان خواسته بود همدیگر را ببینیم. رفتیم به یک قهوه‌خانه. در میان کلام ما اسم یک شاعر مهمی آمد و این فرد شروع کرد به بدگویی درباره آن شاعر. از روی همین عادت مردم ما که هر وقت یکی شهرتی به دلایل مثبت دارد چشم نداریم آن پیشرفت را ببینیم. آن روزها من طاققتم به قدر امروز نبود. از او پرسیدم تو که به فلانی فحش می‌دهی خودت چه کار مثبتی در زندگی‌ات انجام داده‌ای؟ گفت: من ادعایی ندارم. گفتم آن بدبخت که شعر خوب می‌گوید هم ادعایی ندارد. البته خیلی رایج و عادی بود که بگویند فلانی با رژیم ساخت، آن یکی از آمریکا پول گرفت. مدام مشغول قضاوت درباره دیگرانیم. طرف خودش چیزی ندارد و طاقت دیدن چیزی در دیگران را هم ندارد. سعدی همین چیزها را دیده که می‌گوید: تو با دشمن نفس هم‌خانه‌ای/ چه در بند پیکار بیگانه‌ای/ عنان باز پیچان نفس از حرام/ به مردی ز رستم گذشتند و سام/ تو خود را چو کودک ادب کن به چوب/ به گرز گران مغز مردم مکوب. سعدی ۸۰۰ سال پیش این‌ها را گفته و هیچ فایده‌‌ای هم نکرده است.

•بگذارید از ۸۰۰ سال پیش به امروز بیاییم. شما درباره یک سری عادات کهنه و قدیمی که در رگ و پی این ملت ریشه کرده سخن گفتید. از احساس ناامنی، از کوتاه مدت بودن، از بی‌رونقی نقد، از افراط و تفریط و از زنده باد و مرده‌باد. میان سخن شما به یاد سال ۷۶ و آن انتخابات پرشور افتادم. فکر می‌کنید جریان اصلاحات هیچ نقشی در کنار گذاشتن این عادات و آغاز به نقدپذیری و جلوگیری از افراط و تفریط نداشت؟

من تحولات دوران آقای خاتمی را مثبت ارزیابی می‌کردم. برای این‌که خاتمی آدم واقع‌بینی است. اهل افراط و تفریط نیست. بنابراین از آقای خاتمی در شرایطی که وجود داشت انتظار نداشتم کره ماه را به زمین بیاورد و تحویل جامعه بدهد. در دوران اصلاحات تحولات جدی ایجاد شد. اما نتیجه آن چه شد؟ همین مردم بودند که وقتی خاتمی ۱۶ آذر به دانشگاه تهران رفت تا سخنرانی کند گفتند خاتمی دروغ‌گو خجالت خجالت. او هم ایستاد و تماشا کرد و هیچ چیز نگفت. چوب توی آستین کسی هم نکرد. ما ملتی هستیم که منطق سرمان نمی‌شود.

خاتمی به عنوان کسی که جزئی از حکومت جمهوری اسلامی بود رای آورد. معنای افراط و تفریط در این رای‌دادن و رای آوردن نبود. این چیزها بود که امیدوارکننده بود. آمد و گفت جامعه مدنی، حقوق زنان و سازمان‌های غیردولتی و حقوق دانشجویان و گفتگوی تمدن‌ها و غیره. من به خصوص با آن رای‌گیری اول در سال ۷۶ خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و همان موقع هم گفتم که این معتبرترین و بزرگترین انتخاباتی بود که در تاریخ ایران صورت گرفته بود.

اگر جریان خاتمی و اصلاحات را یک حرکت مثبت و رو به جلو ارزیابی می‌کنید، روی کار آمدن احمدی‌نژاد را هم پیامد همان افراط و تفریط‌هایی که در دوران خاتمی صورت گرفت می‌دانید؟

بله درست است. جدی نگرفتن روند و مشی متعادل خاتمی و این باور غلط که ایرانیان دارند که «دیدی فلانی هم تو زرد از آب درآمد و از خودشان بود؟» نتیجه‌اش این شد که امروز می‌بینیم. به یاد داشته باشید که در انتخابات شورای شهر تهران در سال 1382 مردم قهر کردند و فقط 12 درصد رای دادند. نتیجه این که آقای احمدی‌نژاد شهردار تهران شد. ضمن این‌که باید بگویم من در مورد دولت خاتمی، تز تضاد دولت و ملت را به کار نمی‌برم چون خاتمی را با دولت یکی نمی‌گیرم. مسوول یک سری امور می‌بینم که توانایی محدودی هم دارد. حالا این‌که از این آدم انتظار داشته باشند بهشت را یک‌شبه از خدا بگیرد و تحویل ملت دهد افراط و تفریط است. این اتفاق در مورد مصدق هم افتاد.

•این‌هایی که درباره مصدق می گویید در مورد سیدمحمد خاتمی هم صادق نیست؟

تا حدودی چرا. ولی محدودیت‌های خاتمی خیلی بیشتر از مصدق بود. مصدق توده مردم پشت سرش بودند. مجلس هم آن زمان قدرت داشت. لذا تا اندازه‌ای این دو با هم شرایطشان قابل قیاس است ولی نه کاملا. هم خاتمی امکاناتش کمتر بود و هم اقداماتش در حد وسعش بیشتر. البته سوای کار بزرگ ملی کردن نفت که مصدق در راس اقلیت لایحه آن را گذراند و نهادی مانند شورای نگهبان نبود که قدرتش را محدود کند.

اگر از دولت اصلاحات و احمدی‌نژاد کمی جلوتر بیاییم و برسیم به خرداد ۸۸ و شکل‌گیری جریانی به نام جنبش سبز. با توجه به نکاتی که مطرح کردید فکر می‌کنید چه آسیب هایی متوجه این جریان باشد؟

مشکل اصلی جنبش سبز سازمان‌دهی آن است. ما جریان سازمان‌دهی‌شده‌ای نداریم. جریانی هست. جمعیت زیادی هم هست. جمعیتی که انبوه و بی‌شکل است و شعارهایش هم از پیش معلوم نشده است. نباید این طور باشد که هر کس هر چیزی خواست بگوید. همین که بعضی‌ها به این جنبش نسبت آشوبگری می‌دهند تا انداز‌ه‌ای به خاطر بی‌نظم و ترتیب بودنش است. باید فکری به حال این وضعیت بشود. البته این مساله هم باز برمی‌گردد به مشکلات اساسی اجتماع ما و خاص این حرکت نیست.

اما همین جریانی که به قول شما بی‌شکل است دارد کارهایی را به صورت خودجوش انجام می‌دهد، شاید هیچ دوره‌ای بعد از انقلاب به این اندازه اثر هنری برای یک جریان اجتماعی تولید نشده باشد. این‌ها از مزایای این جریان است. نیست؟

بله. همین‌طور است. هیچ‌وقت جامعه ایران به این اندازه باسواد نبوده. به این اندازه جوان هم نبوده. این ترکیب اثر می گذارد و از جمله همین تکنولوژی پیشرفته ارتباطات هم به رشد این جریان بسیار کمک کرده است. ولی مشکلات همچنان هست. مثلا اگر «مرگ بر» گفتن صحیح نیست برای هیچ جریانی صحیح نیست. نه اینکه یک جریانی بگوید مرگ بر آمریکا و جریان روبرو بگوید مرگ بر روسیه. فقط هم قضیه مرگ بر گفتن نیست. بلکه این نشانه‌ای از مشکلات بزرگ‌تری است که در جامعه وجود دارد. اولا باید حق حیات برای مخالف خود قائل باشیم. هر دو طرف هم باید این حق را برای طرف مقابل قائل باشند و به واقعیت تنوع آرا و سلائق و اعتقادات باور داشته باشند. البته این به معنای لجام گسیختگی نیست بلکه یک نوع تنوع همراه با نظم است و این پلورالیسم را باید باور داشته باشیم نه اینکه فقط اسمش را بیاوریم. مشکل دیگر این شعار مرگ دادن هم خارجی کردن یک مشکل ملی است. اینکه عادت داریم هی گناهی را گردن بیگانگان بیندازیم. حالا هر چیزی می خواهد باشد. و با این فرافکنی خیال خودمان را راحت کنیم.

… من در کتاب آخری که نوشته‌ام اشاره کرده‌ام که یکی از مشکلات جامعه ما همین ‌شخصی‌انگاشتن همه چیز است. اگر کسی به ما وابسته باشد مثل پدر و مادر و خویشان و دوستان بزرگترین ایثارها را در حقشان حاضریم بکنیم. از سوی دیگر اگر کسی را نشناسیم و همان مشکلات برایشان پیش بیاید می گویم به جهنم و به هیچ می گیریمشان. این به هیچ گرفتن دیگران وشخص‌گرایی افراطی هم به همان افراط و تفریط در رفتارها مرتبط است. می بینید که همه این‌ها با هم ریشه‌های مشترک دارند. امیدوارم روزی بشود در مورد راه حل ها هم صحبت کرد. اما همین طرح مسائل هم به نوبه خود کار مهمی‌ است که برای رسیدن به تحلیل وضعیت ضروری است.

منبع:http://fatemehshams.com/2010/03/23/post_141

وبلاگ نیم دایره :: گاه‌گویه‌های فاطمه شمس

ننگین سال 88


ننگین سالی بود این 88.. و من شاکیم از خودش ،از اتفاقاتش ،از آدم هایش.. اصلا این سال رو خدا مختص من قرار داده بود چون سال شاکی ها بود و من هنوز یکی از شاکیانم ..

فرشته عزیز(+)پستی گذاشته بود و از دوستان دنیای مجازیش به مناسبت پایان این ننگین سال تشکر کرده بود.. خوش مان آمد که به شیوه خود تقلید نماییم..در این ننگین سال مملکتمان باید از خیلی ها تشکر کنم ..خیلی ها- فقط یکی از سیاسیون را اول می آورم..نمی تونم ازش بگذرم.(یکیشونم اخر..البته با عذر خواهی فراوان ..)

1- میر حسین موسوی عزیز :از میر حسین تشکر می کنم نه بخاطر حضورش، نه بخاطر اعتراضش به تقلب،نه بخاطر بیانیه هایش.. از او سپاسگزارم که پرده برداری تمام نمایی از ماهیت واقعی نظامی کرد که خودش قسمتی از آن است(بخاطر همین امتیازش -الحق کسی نمی توانست بخوبی او این کار را کند..)از او سپاسگزارم..

2- سردبیر عزیز اصولگرایی صبور که وقتی عصبانی می شود بسیار متفاوت است.. به هر حال بالغ بر 9 ماه است که نوشته های من و دگرانی را تحمل می کند..دلش بخواهد و وقت داشته باشد پاسخ می دهد :) ممنون آقای سردبیر. و امیدوارم روزی برسد که بگویید نوشته عاشورایتان بی انصافی مطلق بود..

3- از سارای عزیزم :پای ثابت در تمام فعالیت های انجمن..پای ثابت گوش سپردن به تمام غر غر هام ، نالیدن هام و البته شوخی ها و خنده ها و صد البته اردوها .. اگه نبود ؟!..به هر حال سارا جون ممنون بابت همراهی در سالی نچندان خوب..

** (همین جا داخل پرانتز از مابقی بچه های انجمن و دوستان خارج از گود انجمن که همیشه رو کمکشون می شه حساب کرد تشکر ویژه می کنم: محمد رضا ز.. زینب .. ماهان و ایدئولوژی طنز کاربردیش در همه جا..دوقلوی ماهان ،امیر ط.. و ویرایش نکردناش :) و دوستان خوبی که که از آوردن اسماشون بنا به دلایلی معذورم..

4-فرشته خوبم و همه کامنتای پابلیک و خصوصی زیباش.. اریک علی رغم تمام اختلاف نظرهایی که باهاش دارم و البته بسیار نقاط اشتراک و تمام لج بازیاش با دنیا …طلبه ضد علی رغم آخوند بودنش ..
**و یه تشکر ویژه : عباس و اطلاعات نابش و پاسخ گویی سریعش به تمام سوالات من ، مرتضی که ثابت کرد می شه بچه حزب اللهی بود ولی چراغ سو بالا نبود..و مابقی دوستان خوب …

5- یه تشکر ویژه از دو عزیز:خانم و … با همه را هنمایی ها و فیلترینگشون.. و دکتر پ… بابت تمام اعتمادی که به ما کردندو دلگرمیاشون… ( با آشنایی با ایشون یه نفر رک گو تر از خودم رو هم دیدم )

6- از چراغ سو بالاها :که آخر سالی هم بچه های انجمن رو نواختند.. ما هم زیباتر نواختیم ایشان را :) .. با امید به این که یه روز کینه و نفرتشون ته بکشه (می کشه؟!) خواهم نوشت از چراغ سو بالاهای یونی … الان کارهای مهمتری از پرداختن به اونا دارم..

7- بذارید این آخر کاری از احمدی نژاد هم تشکر کنم.. بابت (BODY OF LIES )

پی نوشت :
– آلزایمر دارم دیگه… از دو عزیز فراموش کردم… (آیکن شرمندگی )
رویای عزیز و دوست غریب … دوستان خوب دنیای حقیقی و مجازی… این دوست غریب شعرهایی غریب هم داره.. (برا همین من بهش می گم دوست لطیف)

متخصصین نشاط

**عکس  بالا مربوط به بچه های یه آسایشگاه معلولین ذهنیه (با درصد کم ).. البته در کنار یکی از همکلاسی های من (اجرای جشن ها بر عهده ایشونه،بچه ها هر چی دلشون می خواد صداش می کنند..البته به دل نمی گیره خوب)..

**می تونید کارهای هنری بچه ها رو هم در عکس  ببینید.

می خوام درمورد چند نفری بنویسم که در یکNGO خاص فعالیت می کنند، کار این گروه اینه که به پرورشگاه ها ،خانه سالمندان و یا مراکز نگهداری افراد کم توان ذهنی می رند و براشون جشن می گیرند(داوطلبانه و رایگان)..من افتخار اینو داشتم که در چندین برنامه این گروه شرکت کنم ، شور و نشاطی که از  یه بچه 4 ساله گرفته تا یه پیرزن 60 ساله در این جشن ها وجود داره  واقعا دیدنیه..باید باشید و ببینید که با یه سلام کردن یه دست دادن یه عکس گرفتن و بوسیدنشون چقدر احساس لذت می کنند.. تا اونجایی که من اعضای NGO  رو می شناسم ،بچه هایی نیستند که وقت آزاد زیادی داشته باشند ، این بچه ها از کوچکترین زمان آزاد خودشون برای شاد کردن این بچه ها استفاده می کنند..(حداقل مطمئنم تایم پرت خیلی از ماها در زندگیمون از اونا بیشتره)

**به قول یکی از اعضا ( که کار دوبله می کنه و صداشو حتما شنیدید) این گروه دکترای نشاط دارند ..این متخصصین نشاط امروز نهایت تلاششونو کردند  تا زندگی عده زیادی از دختران کم توان ذهنی رو از یکنواختی در بیارند..طوری که بچه ها تا آخرین دقایق قول دوباره برگشتنو از گروه گرفتند..همیشه برای کمک به این افراد پول لازم نیست..گاهی فقط یکی رو می خواند که  مامان و بابا صداشون کنند و باهاشون بازی کنند..گاهی فقط خواهان یه محیط و افراد متفاوتند .

قتل های زنجیره ای 1

اولین باری که ویدئوهای قتل های زنجیره ای رو دیدم ،به این فکر کردم اگه یه روز قرار باشه قربانی این شکنجه های جسمی و روحی من باشم چکار می کنم؟! مسلما شلاق خوردن تنفر برانگیزه اما تحمل اون بازجویی های رکیک و وحشیانه چیزی مافوق تصور برای هر فردی حتی بعنوان یه ببیننده ست.. 

بعد از تماشای ویدئو ها برام جالب شد که بیشتر در مورد این پرونده بدونم.. متاسفانه علامت سوال هایی برام بوجود اومد که به لطف فضای باز رسانه ای و همون آزادی نزدیک به مطلق هیچ کجایی پاسخی براشون پیدا نکردم..نمی خوام در مورد این پرونده به قضاوت بشینم .. فقط چکیده ای از مطالبی رو که خوندم در سه قسمت مجزا در این وب می ذارم .. بیشتر دانستن و قضاوت بر عهده بازدید کنندگان..

شاید برای تبدیل نشدن از یک بیننده به قربانی بعدی «آملی ها» باید دانست و نوشت ..

1-متهمان پشت پرده این پرونده
– دیدگاه اصلاح طلبان
– دیدگاه روح الله حسینیان
– نقش بیگانگان

2- شکنجه (که با انتشار ویدئو های شکنجه متهمان برای اولین بار وجود شکنجه در زندان های پس از انقلاب بصورت رسمی علنی شد)

3- سرانجام پرونده

4 پا

«مثل چهار پاها می مونند ،خدا براشون یه دم کم گذاشته ..»

این جملات گهربار رو خانمی که به اتفاق خانواده در کوه بودند خطاب به چند تا پسر که در حال بزن و برقص بودند افاضات فرمودند..

اولش ناراحت شدم ..بعد دیدم حق داره .. توی این مملکت وقتی پرزیدنتش به مخالفانش می گه بزغاله .. وقتی خطیب نماز جمعه اش که قراره الگوی اخلاقی جامعه باشه ،به مخالف عقاید خودش می گه «گوساله و بزغاله» .. وقتی توی نماز جمعش {…… } اسم وزیر یه کشورو به جرم زن بودن با نیشخند بیان می کنه و جماعت حاضر شروع به خندیدن می کنند .. وقتی اصولگراش یا اصلاح طلبش (چندان فرقی نمی کنه) ادب و اخلاق رو ترجیحا در جمع موافقانش رعایت می کنه خوب چه هرجی به عوام جامعه ست..

اومدم پایین..خانم فوق الذکر همچنان غر غر می کرد و پسران در حال شادمانی و پایکوبی.. فقط از خودم پرسیدم این وسط کی ضرر کرد؟!

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.