بعد نوشت:این روزها دهه فاطمیه ست..تصویری دلخواه برای مسلمانان متعصب از خانمی با چادر تیره مابین در و دیوار..یا دست به پهلو در حال نماز..یه طورایی یه تصویر مظلوم و ضعیف..
من دلم می خواد تصویر ایشونو روی منبر مسجد ببینم که برای احقاق حقشون ،خودشون در حال دفاع هستند.. در انتقاد از حکومت وقت برای مرد و زن در حال سخنرانی اند..برای گرفتن حق حاضر به رویارویی با هر شخصی هستند..در این راه آسیب می ببینند..برای دفاع از حق همسر به پا می خیزند.. باز هم در برابر ظالم ازمظلوم دفاع می کنند.. سرسختانه و بی پروا حکومتو به نقد می کشند..این یه تصویر دوست داشتنی از حضرت زهراست برا من..در مظلومیت ایشون همین بس که این روزها روضه در و دیوار از همه جا به گوش می رسه..
پشت یه چراغ قرمز طولانی..یه موزیک مزخرفو گوش می کنم.. دارم به یه چی فکر می کنم که چندان خوشایند نیست..یدفه دو تا دست می آد تو..می ترسم!!تقریبا یه تکون شدید می خورم..
- گل می خواین خانم؟!!
نگاش می کنم ..یه دختر بچه حدودا 10 ساله با یه روسری با گلای قرمز.. می بینه ترسیدم..دستاشو می کشه بیرون ..شروع می کنه به خندیدن.. نمی خنده ..قهقهه می زنه.. یکم بهت زده م..به چشاش خیره می شم.. یه طوری با یه حظ خاص دارند به من به ترس م می خندند..منم می خندم..لپاشو می کشم..هنوز داره می خنده.. می ره ولی صدای خندش می آد..
به ساعت نگاه می کنم..9:30 شب.. یکم برا تو خیابون موندن برا یه دختر 10 ساله ناامنه .. از اون شبای نسبتا سرد بهاره.. برمی گردم طرفش..یه کاپشن همرنگ گلای دستش تنشه..
خیلی وقته که کم دیدم این طور خنده های از ته ته دل..
دستهبندیشده در: چیپ نوشت ها
